براي اينجانب و همه ي ارادتمندان آن مرد بزرگ٬ اين مصيبتي سنگين و ضايعه اي جبران ناپذير است.
( مقام معظم رهبري)
يكي دو هفته پيش با پروانه براي درد ودل رفتيم اتاق يكي از اساتيد كه اتفاقا رابطه خوبي با هم داريم و اصولا ايشون سنگ صبور ماست ( دكتر يه اصلاح طلبه متدين و وفادار به نظامه و اتقاقا از انگشت شمار اصلاح طلب هايي محسوب ميشه كه در عمل هم به شعار زنده باد مخالف من احترام ميزاره )
مثل هميشه بحثمون با چند تا سوال شروع شد و به گلايه هاي ما از گروه رسيد. ( وقتي به دكتر گفتم 8 تا عضوگروه علوم سياسي كاملا اتفاقي هم فكر و چپ هستند كمي دلگير شد و گفت داري تيكه ميندازي)
يه خورده دلخور بودم و اعتراض كردم كه چرا بعضي از اساتيد كلاس رو تبديل كردند به ستاد انتخاباتي مير حسين ، مثلا از انديشه سياسي غرب به هيچ طريقي به مير حسين نمي رسي اما بعضي از اقايون هنرمندانه از لاك و روسو مي رسند به مير حسين و خانومش، گفتيم و گفتيم تا رسيديم به خود انتخابات ...
دكتر كمي درد و دل كرد ، از نگراني هاش گفت ٬از ضعف هاي دولت و بعد كمي از موسوي گفت از اينكه فرزند امامه و ادم خوبيه و...
تا اين جاي بحث با وجود همه اختلاف سليقه ها ايشون هم چنان همون شخصيت مورد علاقه من بود كه بعضي وقتها مي گفتم كاش همه اصلاح طلبها مثل ايشون بودند
اما
بحث ادامه پيدا كرد و رسيديم به يه جائي كه دكتر گفت : وقتي به دوستان اصلاح طلبمون در مجلس ميگيم چرا كاري نمي كنيد ميگن لازم نيست ما كاري بكنيم اينا خودشون به جون هم افتادند
"اللهم اشغل الظالمين با للظالمين"
باورم نمي شد دكتر به اين راحتي تمام نمايندگان اصولگراي مجلس رو بدون استثناء كردن حتي يك نفر ظالم خوند!
* ديشب وقتي 20:30 جلسه كروبي رو نشون مي داد كه شيخ اصلاحات با اون عصبانيت خطاب به طرفداران ميرحسين مي گفت : چها رسال پيش با كف و سوت اومدين حالا با شال سبز و...
خندم گرفت راستش رو بخواين ناخود آگاه اين "اللهم اشغل الظالمين با للظالمين" به ذهنم اومد اما بعد ترسيدم، ترسيدم از اينكه كسي رو تنها به خاطر اختلاف فكر با خودم اين طور خطاب كنم.

* خبر اومدن " مير حسين " يك روز پيش از تبليغات رسمي توي دانشگاه پيچيد ما هم البته خوشحال شديم كه بالاخره چشممون به جمال " نخست وزير امام(ره) " روشن مي شه.
* دوشنبه (31/1/88) بعد از سخراني آقاي رسائي برگه هاي تبليغاتي برنامه امروز ٬رو نمائي شد.
( بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همي )
* چهارشنبه، بعد از ظهرِ شلوغي تو دانشكده علوم اداري داشتيم، بچه هاي انجمن سخت در تلاش بودند و ما همچنان منتظر.
قرار گذاشتيم براي اينكه پشت در نمونيم ساعت 8 دانشكده باشيم.( شروع برنامه ساعت 10صبح )
* فكر كنم 9:30 در آمفي تئاتر رو باز كردند . دو رديف كامل آقايون ، يك رديف خانومها!
(مخالفان تبعيض جنسيتي به ما توصيه كردند اگر جا نمي شيم بريم تو نمازخونه!)
بعد هم گفتند رو صندلي هاي جلو نشينيد جاي اعضاي هيئت علميه! و به اين ترتيب سهممون شد كمتر از يك رديف!
* بعد پوستر هاي مير حسين رو بين همه توزيع كردند " تو را پيك اميد خويش مي دانيم "
* پيش از ورود مهندس شعار ، دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد در حمايت از بچه هائي كه پشت در موندن سر داده شد و البته شعارهائي در حمايت از دانشجويان دربند.
* بچه هاي انجمن يك ديوار انساني درست كردند تا مهندس از اونجا وارد بشه و پشت تريبون بره
(دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد!)
* انتظارها به پايان رسيد و جناب نخست وزير سابق به همراه همسرشون وارد شدند.
( شعار: موسوی٬موسوی،حمايتت مي كنيم )
* پناه آبادي پيش از شروع قرائت قرآن براي آزادي دانشجويان زنداني صلواتي ختم كرد.
( شعار : شهيد در دانشگاه ، دانشجو در بازداشتگاه )
* دكتر يوسفي استاد جامعه شناسي دانشكده ادبيات و از بانيان برگزاري برنامه از
" ضعف و زوال عقلانيت در دولت نهم " حرف زد.
( شعار: محمود احمدي نژاد، عامل تبعيض و فساد)
* دكتر طلائي هم صحبت كرد و بعد علي زيرك از اين گفت كه دانشجوي امروز از مير حسين نه آزادی بیان می خواد و نه چیز دیگری بلكه تنها روزنه ای برای نفس کشیدن می خواد.
( شعار: مرگ بر ديكتاتور )
و نوبت به مير حسين رسيد.
* مير حسين از كنفرانس ژنو با عنوان " افتضاح ژنو" ياد كرد .
* مير حسين گفت نظارت استصوابي رو خلاف قانون و عدالت و به ضرر منافع نظام مي دونه.
* از ارزش ها حرف زد و از اسلام ناب محمدي و در جواب سوال نماينده بسيج كه از مرز گفتمان موسوي پرسيد گفت:
طرفدار " اسلام ناب ضد تحجر ه "!
* گفت معتقد ه اگر ولايت فقيه نبود مملكت در اين سي سال برگشته بود به قبل از انقلاب كه البته برخي از سينه چاك هاش رو ناراحت كرد و صدائي در آورد
(شعار: درود بر سه سيد فاطمي خميني، خاتمي، موسوي)
* ميرحسين در جواب این سوال كه آيا در اين دولت نكته مثبتي هم مي بينه يا نه؟و چرا از اون حرفی نمی زنه؟ گفت:با توجه به اين همه تبليغي كه رسانه ملي و صدا و سيما از دولت ميكند، بنده صلاح نميدانم وقت خود را براي گفتن اين مطالب هدر دهم.
* هر بار كه قصد كرديم حرفي بزنيم با سيل كاغذ هاي مچاله شده و شعار
" دانشجوي سهميه خجالت خجالت " روبه رو شديم.
(اصولا زنده باد مخالف من)
درسته كه ما خيلي نبوديم اما از هفت نفر بيشتر بوديم ! شعار ما عليه مير حسين موسوي اين بود كه چرا به نماينده ما كه از شب قبل وقت گرفته بود اجازه حرف زدن داده نشد تا مجبور بشيم اين طور حرف هامون رو بزنيم. اين مرگ بر ديكتاتور هم كه ترجمه نمي خواد٬ همون زنده باد مخالف منه!
* گفتند جامعه اسلامي قبلا نماينده اي براي پرسش شفاهي معرفي نكرده اما از روي لطف به خواجي وقت حرف زدن دادند . مدعيان آزادي بيان با هو از اون استقبال كردند . بعد هم كه خواجي از دوران اصلاحات حرف زد و از سكوت مهندس ،از توهين هائي كه به ارزش ها مي شد و از سكوت نخست وزير امام(ره) تريبونش رو قطع كردند و همون بالا از خجالتش در اومدند تا معناي " جامعه چند صدائي" رو بهتر درك كنه !
ما هم كه اعتراض كرديم بعضي ها گفتند برو بيرون، بعضي ها گفتند دانشجوي سهميه ، ساداتي از مسئولين بسيج هم خودش رو به ما رسوند و گفت خانومها چيزي نگيد،خواهش مي كنم!
( و آزادي بيان ادامه دارد...)
نوبت رسيد به دختر ها و سهم خواهي زنانه " سهم زن نیمی از آزادی است " . يك نفر اون بالا به نمايندگي از همه ما حرف زد ( نمي دونم كي از طرف ما بهش نمايندگي داده بود !) مير حسين هم از حقوق زنان حرف زد و از سهم زنان گفت.
سهم ما اما از آزادي چه براي دانشجو چه براي زن همون كاغذ هاي مچاله شده اي بود كه مدعيان جامعه چند صدائي ، مخالفان با تبعيض جنسيتي، سردمداران آزادي بيان و طرفداران فضاي باز سياسي نثارمون كردند. من همه ي اون كاغذ هاي مچاله شده رو دستم گرفتم و بلند شدم (براي شكايت به نخست وزير امام(ره)) ،كاغذ ها رو به مير حسين كه مشغول دفاع از حقوق زنان بود نشون دادم و پرسيدم :
سهم من از اين آزادي همينه ؟!اما مير حسين جوابي نداد.
شايد هم براي من وقت نداشت چون مشغول دفاع از حقوق زن ها بود، از شخصيت دانشجو ،از آزادي انديشه اما اينكه چرا فرياد ما رو نشنيد ! چرا كاغذهائي رو كه به طرفمون پرتاب مي شد نديد! چرا از حق آزادي بيان و انديشه ما دفاع نكرد! چرا به من به عنوان مخالف ، اجازه حرف زدن نداد رو اصلا نفهميدم.
(كلمه: مير حسين در دانشگاه فردوسي " درود بر آزادي انديشه " )
خلاصه اينكه مير حسين براي من نه بوي جوي موليان داشت و نه ياد يار مهربان