"حرف های به زمین مانده ، سناریوی نسل ها ، پرده سوم"
محمد هاشمی رفسنجانی- سیدعباس نبوی
دانشکده علوم ادراری، 30/11/87، ساعت1:30 تا 4:30
از ابتدا قرار بر مناظره بود. اما بعد مدیریت برنامه و برخورد آقای هاشمی نشون داد که خبری از مناظره نیست.
وقتی من رسیدم نبوی مشغول صحبت کردن بود:

- چند ساله که دوستان اصلاح طلب من رو تحریم کردند و با من مناظره نمی کنند
- آقای خاتمی 8 سال دولت اصلاحات رو مدیریت کرد و حالا می خواد اصلاحات رو تعریف کنه!...
مجری به میلاد انصاری تذکر میده که : چون در برنامه قبلی بعضی ها نشون دادند جنبه پرسش شفاهی رو ندارند ، فقط پرسش کتبی ! ( برنامه قبلی کانون " آسیب شناسی تشکل های دانشجوئی " بود که با توهین صنعتی پور به رهبری کار به دعوا و زد و خورد کشید)
اما مسئله مهم

صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی بود . من محمد هاشمی رو به اندازه حرفهائی می شناختم که پشت سر خانواده بزرگ رفسنجانی هست (و البته سعی می کردم باور نکنم).
- آقای هاشمی تذکر میده که قبل از دانشگاه فردوسی نزدیک به بیست دانشگاه از ایشون دعوت کردند و ایشون قبول نکردند ،دعوت ما رو هم پس از مطالعه عمیق پذیرفتند.
اما
هر سوالی که از ایشون پرسیده می شد یک کاغذ در می آورد و شروع می کرد به خوندن از رو . وقتی نوبت پرسش و پاسخ شد از صندلیش بلند شد و رفت پشت تریبون ، دوباره یک کاغذ و...
حتی "،" رو هم جا نمی زاشت . این کار اعصاب همه رو به هم ریخت . هر کس یه اعتراضی می کرد:
آقای هاشمی سوال ما تو این برگه نیست.
آقای هاشمی یه کپی از اون برگه بگیرید بین همه توزیع کنید .
اما ایشون با اعتماد به نفس تمام به روخونی ادامه می دادند. کم کم همه شروع کردند به خندیدن و مسخره کردن ، مجری چند بار تذکر داد اما فایده نداشت . نبوی هم آروم می خندید. بعضی ها هم
می گفتند :
نخندید گناه داره طفلک! فاجعه این جا بود که آقای هاشمی اصلا متوجه نمی شد.
دیگه هیچکس به حرفهای آقای هاشمی توجه نمی کرد ، همه می خندیدند.
داشتم فکر می کردم که این آقای هاشمی به فرموده خودش مدتها در صدا و سیما ، دولت سازندگی و در دولت اصلاحات فعالیت کرده!با همین وضع؟!!!
همین.![]()