وحید جلیلی 29/7/88 آمفی تئاتر علوم پایه

- آقای مهندس موسوی می رود در مجلس ختم آدم زنده شرکت می کند در حالی که ادعا کرد من آمده ام با پرونده سازی و دروغ گوئی مبارزه کنم ! بسیاری از آدم های اطراف ایشان اطلاعاتی هستند (مثل آقای یونسی ) شما گول خوردی آقای موسوی؟! من باور کنم؟!
- شیراز و اصفهان هم چند بار شلوغ شد اما مشدهی ها که خیلی بی بخار بودن. کلاس ما رو آوردین پائین٬ مثل دهاتی ها دارند ارزیابیتون می کنند!![]()
- یک مشکل احمدی نزاد این بود که منتقد نداشت معاند داشت .وقتی او با منتقدانی مانند روزنامه مردم سالاری و صدای عدالت که مصاحبه انجام نشده اش را نقد می کردند رو به رو می شود ٬ ظرفیتش را برای نقد پذیری از دست می دهد .
- خمینی(ره) یک مفهوم ایدئولوژیک است نه یک مفهوم ژنتیک!
- اگر فضای نقد درست اجتماعی شکل نگیرد ممکن است بهترین آدم ها به بدترین آدم ها تبدیل شوند.
- مگر موسوی آدم کوچکی بوده که الان دیکتاتور شده!؟
- ما نیروی احمدی نژاد نیستیم او باید افتخارش این باشد که نیروی توده آرمان خواه باشد.
ــــــــــــــــــ
وحید جلیلی در نشست هفتگی انصار حزبالله :
"يكى روزى اينها تلاش كردند به بهانه جمهوريت، اسلاميت نظام را از بين ببرند و گفتند ما رأى آورديم پس بنابراين سكولاريزم بايد حاكم شود، ولى الان كاملا برعكس شده و مىخواهند با اسلاميت، جمهوريت را از بين ببرند، بدين ترتيب كه با اللهاكبر، ياحسين، رنگ سبز، مراجع عظام و... مىخواهند جمهوريت را ابطال كنند. اين يعنى چه كه رأى من آقازاده با فلان آدم در فلان روستاى نهبندان يكى باشد؟! من پسر آيتالله فلانى يا پسر دكتر بهمانى هستم، من ماهى 10 ميليون تومان درآمد دارم، او نان خشك هم ندارد كه بخورد، چطور قبول كنم كه حق من و او يكى باشد؟ اين زبان حال امروز آنهاست."
"نبايد معطل كسى بمانيم چون هر كس كه مىخواست بيايد تا حالا آمده است. رهبرى وسط ميدان ايستاده و فرياد هل من ناصرش بلند است، حضرات به حجرههاى خودشان رفته و درها را بستهاند و «كن فى الفتنه كابن اللبون» مىخوانند. مقام معظم رهبرى در ديدار اخير خبرگان محكم توى دهن اينها كوبيد. اينها با حديث اميرالمؤمنين به جنگ ولايت آمدهاند. آقا اين حربه را از دستشان گرفت و در جواب آنان فرمود، حضرت اميرالمؤمنين فرمودند در فتنهها سوارى ندهيد مثل شتر نر دو ساله باشيد كه نه پشتى دارد كه روى آن سوار شوند نه شيرى مىدهد كه آن را بدوشند. اجازه ندهيد كه فتنهگران از شما استفاده كنند، ولى اين به معنى كنار گود نشستن و گوشهنشينى و كنارهگيرى نيست، بلكه به معناى اين است كه با سكوتتان به فتنهگران ميدان ندهيد. چه بسيار نخبگانى كه ما از اينها انتظارها داشتيم و پاى جلسات اينها نشسته بوديم، براى ما انقلاب را تبيين كرده بودند، و براى ما فتنه را تشريح كرده بودند ولى خودشان در اين فتنه سوارى دادند، آن هم چه سوارى دادنى! به شيمونپرز، نتانياهو سوارى دادند و گفتند آقاى آمريكا، انگليس، اسراييل! بيا كه خوب شترى گيرت آمده است."
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
جای شما خالی٬ گرفتار پس لرزه های انتخاباتی شدم که البته بیش از چند ریشتر ناقابل مارا لرزاند!برای همین هم چند هفته ای راحت بودین از شر ما .
"...در مملکت ما آزادی اندیشه هست .آزادی قلم هست. آزادی بیان هست. ولی آزادی توطئه و آزادی فساد کاری نیست. شما اگر توقع دارید که ما بگذاریم بر (علیه) ماتوطئه کنند و مملکت ما را به هرج و مرج بکشند،به فساد بکشند و مقصودشان از آزادی این است،در هیچ جای دنیا همچو آزادی نیست..."
"...قضیه ،قضیه ی آزادی بیان نیست.قضیه،قضیه ی آزادی توطئه است. این آزادی توطئه را هیچکس،هیچ جا به هیچ کس نمی تواند بدهد."
ــــــــــــــــ
مصاحبه اوریانا فالاچی با امام خمینی (ره)-صحیفه ی امام
البته درک این مسئله که در این حوزه ما چقدر خالییم از حرف ،از نظر (حداقل علی الظاهر) کار سختی هم نیست.
وقتی سالها استاد، منبع تدریسش شده است جزوه رنگ و رو باخته دوران دانشجوئیش و احتمالا هنر شاگرد نمونه او هم در آینده تدریس جزوات استادش خواهد بود، دو احتمال وجود دارد:
یک- این جزوه درسی از چنان غنایی برخوردار است که به رغم همه تحولات علمی پاسخگوی نیازهای چند نسل بعد هم خواهد بود
دو- غیر از این چیزی برای عرضه نداریم (و البته احتمال دوم معقول تر به نظر می رسد)
حالا ما واقعا در این حوزه خالییم از حرف،از نظر؟ واقعا چیزی برای عرضه نداریم؟
عده ای معتقدند که اصولا ما حرفی برای گفتن نداریم و به این صورت است که اندیشه غرب می شود وحی منزل .
(استادی می گفت: من رو به همایش قرآن و روابط بین الملل دعوت کردند اما من قبول نکردم ،آخه ما می خوایم از قرآن چی بیرون بیاریم که بتونیم در مقابل یکی مثل جیمز روزنا علمش کنیم و بگیم این حرف ماست؟)
عده ای دیگر بر این باورند که بین لقمه آماده غرب وآنچه ما باید سخت کوشانه از دل منابع اصیلمان بیرون بکشیم،گزینش اولی عقلائی تر است.
به گمانم یک عده دیگر ماندند،باید یک گروه دیگر هم داشته باشیم،اگر در پی فردائی روشنیم باید باشند دیگرانی!
نمی دانم این "ما می توانیم" تمام پتانسیلش در حوزه علوم تجربی و فنی است یا کسی جائی دور از چشم همه دارد برای بهبود اوضاع در حوزه علوم انسانی تلاش می کند!
کسی جایی تقلا می کند ما را از " نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان " نجات بدهد!
اصلا مهندس ها وقت دارند وسط این همه پل و بزرگراه دغدغه آبادی فرهنگیمان را داشته باشند؟
نمی دانم "آنچه یافت می نشود آنم آرزوست" یا...
_________
پی نوشت:
۱- کلاس تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بود، استاد گفت: در ایران قرن 17 میلادی!...
یک نفر پرسید: چرا حتی وقتی ما در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی کشور خودمان هم حرف میزنیم باز تاریخش میلادیست!؟
استاد: سوال جالبی بود . چون کسانی که روی این دوره از تاریخ ایران کار کرده اند و کارشان ارزش طرح دارد ایرانی نیستند!ایرانی ها فقط این حرف ها را تکرار کردند!
۲- کافیست برای اینکه باور کنیم عمق فاجعه کجاست یادمون بیاد که در پایان سال اول دبیرستان در برگه هدایت تحصیلی اغلب به چه کسانی توصیه می شد سراغ علوم انسانی برن!!!
حتی اهالی فرهنگ ما نگاهی تحقیر آمیز به علوم انسانی داشتند! چرا؟
اگرچه بعضي ها تابستان مان را شروع نشده زهرمارمان كردند اما همان اول تيري كه امتحان آخر بود به خودم گفتم بي خيال اين سر وصدا ها برو گوشه اتاقت بشين و فقط بخوان!
بدون محاسبه گفتم تا اخر تابستان 50 تا كتاب بخواني خوبست!
اما اين روزها كه تابستان دارد آخرين نفس هايش را ميزند و شب هايش ديگر بوي پائيز مي دهد ، يك حساب سرانگشتي به من مي گويد فقط 16 كتاب خواندي !
...
امروز دلم گرفته بود ٬ دوباره رفتم سراغ بيوتن. بيوتن را همان موقع كه داغ داغ بود ماجده از نمايشگاه كتاب برايم خريد.
اين كتاب را از همه نوشته هاي رضا اميرخاني بيشتر دوست دارم. برعكس خيلي ها كه "من او " را اوج هنرش مي پندارند من شيفته بيوتنم، شيفته ارمياي بيوتن.
ارميائي كه هيچكس او را نمي فهمد .
_ يك نكته جالب، وقي ارميا را وقتي آرمانهايش را كسي نمي فهمد فكر مي كنم او كسي است مثل حسين الله كرم. حسين الله كرم را هم خيلي دوست دارم ( بي خيال اراجيفي مثل گروه فشار و اين حرف ها ) ،مصاحبه اش با عليرضا صلواتي در سياست مداران جوان را اگر خوانده باشي شايد درك كني چرا براي من او مصداق ارمياست. _
هر وقت حوصله هيچ چيز را ندارم بيوتن را برميدارم و جمله هائي را كه هايلايت كرده ام دوباره مي خوانم
"اوايل خيال مي كرديم،علم، فقط علم دين است، بعد كه توي صفين قرآن معاويه را بالاي نيزه ها ديديم، مخ مان زاييد كه علم هم مي تواند علم كفر باشد..."
"اين آخري ، قبل دفاع سراسري با گل پري جون بي كيفيت تاكسي هم هوايي شديم و برگشتيم جبهه..."
"هر وقت از اين شعارهاي دهن پركن و ابستركت تو دهن سياستمدارها مي افتد،بايد بفهميم كه قرار است يك اتفاق بدي بي افتد"
"وتن من دسته ندارد،بايد با همه ي تن آن را هاگ كرد، بغلش كرد..."
از خواندن صد باره اين كتاب مثل بار اول لذت مي برم ، گاهي دلم مي خواهد ارميا را از كتاب بيرون بكشم، نجاتش بدهم ، گاهي هم كلي كيف مي كنم، كيف مي كنم از اينكه اين طور راحت به هرمنوتيك ريشخند ميزند
"توي نگاه هرمنوتيك مدرن مي شود 1 برداشت داشت كه ياسين مخفف يونايتدستيت باشد"
"كل من عليها فان! يعني هر ،من، براي ش ،فاني، است... آن زمان ها چه عقل مان مي رسيد كه همين ها مي توانند تفسير هرمنوتيك مدرني باشد از قرآني كه مال همهمه ي زمان هاست..."
علاقه ام به بيوتن صرفا به دليل قلم هنرمندانه رضااميرخاني نيست. ارميا را دوست دارم.
عاشق ارميا هاي اين وتنم، وتني كه دسته ندارد و بايد درآغوشش كشيد و نه به آشوبش!
دوست دار ارميا هائي كه فهمشان سخت است !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت
1- اين ها را نوشتم براي اينكه بگويم اين چند وقته دلم براي ارميائي، بسيار ميسوزد.
2- " چهارستون نور به چهار گوشه ي عالم امشب مي زنند. تنزل الملائكه و الروح...
روي هر علم نور بيرقي انداخته اند، روي هر بيرق به خط علوي نگاشته اند: امه مذنبه و رب غفور... مردمان گناه كار و پروردگار آمرزنده......صدا بزن، اي خداي گنه كاران...كه امشب با يك اله العاصين لبيك مي گويد... "
3- و اين شب ها كه "چار ستون نور را به چار گوشه ي عالم برافراشته اند" بسيار براي هم دعا كنيم، براي همه.
التماس دعا
چرا آدم هائي كه از مسلمانان تحت ستم ايغور حمايت مي كنند همون كساني هستند كه در ماجراي غزه و مسئله هلوكاست فرياد منافع ملي رو سر مي دادند ؟!
چرا كساني كه مي گفتند فلسطين و هلوكاست مسئله ما نيست امروز دولت رو در مسئله چين به مصلحت انديشي متهم مي كنند؟!
و پاسخ اينكه ٬ حمايت برخي جريان ها در داخل از مسلمانان ستم ديده اهل سين كيانگ تنها براي مصرف داخلي است و به تعبيري اشك تمساحي بيش نيست.
اما
صحبت هاي ديروز دكتر كواكبيان در مخالفت با منوچهر متكي انگار بهترين مصد اق بود براي اين مدعا
دكتر كواكبيان : "در مورد مسلمانان چين نيز وزارت خارجه چرا بايد سكوت كند، مگر فرقي بين اين مسلمانان با ساير مسلمانان جهان وجود دارد. "
دكتر كواكبيان : "سخنرانيهاي جنجالي در محافل جهاني و بحث غيرضروري هولوكاست از مواردي هستند كه در آنها ايرادي به احمدينژاد نميدانيم چون ادعايي در زمينه سياست خارجي ندارد و رشتهاش حمل و نقل و ترافيك است اما شما بايد به رئيسجمهور نظر كارشناسي ميداديد تا منافع ملي كشور حفظ شود"
دكتر كواكبيان عزيز ، در مخالفت با كليت كابينه، درمخالفت با تك تك اعضاي كابينه و در حقيقت در مخالفت با رئيس كابينه نطق كنيد كه حق شماست - نطق کنید حتی اگر با پشت تریبون آمدن های مکررتان صدای همه در بیاید - اما توقع نداشته باشيد وقتي مي فرمائيد "هدف همه ما تقويت دولت و كمك به آن است " باور كنيم ، كه اين فرمايشتان سخت برايمان سنگين است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت:
۱- تاکید می کنم در این بین کسانی هم هستند که دفاع از مسلمان و فراتر از اون دفاع از مظلوم حقیقتا دغدغه اونهاست.
۲- متکی در پاسخ به کواکبیان :"در بحث مسلمانان چين ما با تدبير عمل كرديم و بر امر مهم حمايت از حقوق آنها به شيوهها و روشهاي خاصي كه در مناسبات با چين داشتيم سعي كرديم كه اين چارچوب را براي مسلمانان ايجاد كنيم . البته ما در اين رويكرد خود را منطبق با نگاه برخي كشورهاي خاص در غرب نكرديم"
۳- دوستانی که در کامنت های خصوصیشون مارو مستفیض می کنند فراموش نکنند که
"ادب مرد به زدولت اوست"
ــــــــــــــــــــــ
۴- اين شماره 4 را كه امشب اضافه كردم آنقدر به حرف دل من نزديك است كه بي شك ظرفيت داشت يك مطلب جداگانه باشد، آخر اين جا دنياي من است و بايد براي دغدغه هايم جاي بيشتري داشته باشد. من به آنچه وحيد يامين پور از دل اعترافات سعيد حجاريان بيرون كشيده است خيلي وقتها فكر كرده ام ، من براي آنچه وحيد يامين پور از دل اعترافات سعيد حجاريان بيرون كشيده است خيلي وقت ها غصه خورده ام اما ...
" دفاعيه ي حجاريان ... واجد درد دل هاي بسياري از كساني است كه پس از سي سال از انقلاب اسلامي چيزي جز غربزدگي مفرط و نشخوار تئوري هاي قرن نوزدهمي فرانسه و آلمان، در دانشكده هاي علوم انساني نديده اند "
" شگفت آور است كه پس از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچنان هژموني غربگرايي و سينه زدن زير بيرق سوسيال دموكراسي و ليبرال دموكراسي تار و پود دانشگاه هاي علوم انساني را پر كرده است و گفتمان انقلابي هيچ فرصتي براي پرورش فرزندان خود در دانشگاه ها بدست نياورده است. اين واقعيتي دردناك است كه بازمانده هاي پوزيتيويست قبل از انقلاب با زمينه سازي هاي طلايي دولت اصلاحات غالب اعضاي هيأت علمي هاي دانشگاه هاي علوم انساني را تصرف كرده اند و اين به معناي ممنوع الورود شدن فرزندان انقلابي به اين جرگه است "
ادامه را در " کیستی ما " بخوانيد
چند روز پيش در جريان يك وب گردي طولاني رسيدم به وبلاگ آرش سيگارچي ، روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا (پنجره التهاب).
بعد از خوندن مطالب و نظرات وبلاگش براش یه كامنت گذاشتم(دكتر چرا با هليكوپتر؟ اين تازه اولشه....)، تو آخرين جمله نوشتم كه ميدونم اگر مبنا آزادي بيان گزينشي مورد ادعاي شما باشه اين نظر حذف ميشه. اما خودم اين جمله رو زياد باور نكردم تصورم بر اين بود كه آدمي كه در اعتراض به شنيده نشدن و يا حذف احتما لی صداش مملكتش رو ترك كرده یقینا به تحمل صداي مخالف بيش از يك شعار باور داره .
اما ديروز محض كنجكاوي دوباره سري به وبش زدم ،چند تا پست جديد گذاشته بود و البته خبري هم از نظر من نبود. ظاهرا تحمل صداي من براي آرش سيگارچي سخت بود ، براي آْرش سيگارچي كه مدعیه (و معترض به اینکه)جمهوري اسلامي مخالفانش رو حدف ميكنه!
ـــــــــــ
نميدونم چرا اعتراضات بعد از انتخابات من رو ياد خوكهاي قلعه حيوانات جورج اورول انداخت كه وقتي احساس كردند از ساير حيوانات برترند(وقتي فكر كردند رايشون از نظر كيفي از راي سايرين ارزش بيشتري داره) به جاي هفت فرمان چيزي جز يك فرمان بر ديوار باقي نگذاشتند:
همه حيوانات برابرند اما بعضي حيوانات برابرترند.
نوام چامسکی:
"زبان بازی و لفاظی همیشه دلگرم کننده است، و ما را هم وادارمی کند که صداقت آن هایی را که از روی تزویر و فریب با الفاظ بازی می کنند تحسین کنیم ،حتی وقتی به شیوه ای عمل می کنند که یاد آور گفته ی الکسیس دی تو کویل است که می نویسد: آمریکا توانست " ریشه ی نژاد سرخ پوست را بر کند … بدون اینکه جلوی چشم دنیا کوچک ترین تجاوزی حتی به یکی از اصول اخلاقی کرده باشد."
( دولت های فرومانده)
اين روزها وقتي برنامه هاي انتخاباتي ميرحسين موسوي رو از صدا و سيما ميبينم و ميشنوم مايوس و نا اميد شعار من درآوردي مون در روز حضورش در دانشگاه به ذهنم خطور مي كنه.
اون روز وقتي اجازه ندادند نماينده ما حرف بزنه ( اعتراف مي كنم سوالش چيزي بود شبيه همون چه تا امروز صد بار از سيد پرسيدن) تصميم گرفتيم از همون جائي كه نشستيم حرف بزنيم – حق گرفتنيه! – بنابراين يه جائي از صحبت هاي ميرحسين كه ديگه كلافه شديم ، كلي به ذهنمون فشار آورديم و بعد با هم تكرار كرديم:
"مير حسين ، ما ، توقع ، نداشتيم "
( قبول دارم خلاقيتمون اصلا با دوستان اصلاحاتچي قابل مقايسه نبود كه هر دقيقه يه شعار سر مي دادند با قافيه
مرگ بر طالبان چه كابل چه ايران!
يك نكته رو به اين داخل پرانتزم اضافه كنم و اون هم اينكه دستمون براي شعار ساختن بسته بود ، قرار بود حرفي بزنيم كه به كسي برنخوره، خداي نكرده جسارت نشه به آقاي مهندس)
بله اين روزها دوباره همين شعار بي قافيه اما مودبانه مون رو تكرار مي كنم:
" مير حسين ، ما ، توقع ، نداشتيم "
خدا وكيلي سيد توقع نداشتيم ،
يك ماه پيش از آغاز فرصت رسمي تبليغات بار و بنه سفر به دوش كشيدي و از اين شهر به اون شهر رفتي ( چيزي شبيه سفرهاي استاني همين رئيس جمهوري كه سيب زميني داد تا مردم راي بدن!، بعضي وقتها هم مثل اون پوپوليست شدي و كلاه محلي سرت گذاشتي – سر مردم نگذاريد سر خودتون موردي نداره- )و هر چي دلت خواست بار اين دولت كردي، به قول خودتون نقد كردين دولت رو – البته گمون كنم آنچه كردين با تعريف نقد نخونه اما بي خيال – از افتضاحات گفتي ما شنيديم ،از احساس خطر گفتي ما شنيديم، از بي كاري و بي عاري گفتي ما شنيديم، از اون 300 ميليارد گفتي ما شنيديم و باور كرديم!( بالاخره چقدر بود 270،300،340). اصلا فكر مي كنيم ديوار از اين ها كوتاه تر پيدا نشد – مثل قدشون – كه مشكلات همه دولت هاي عالم رو بر گردنشون بار كردين.
اما سيد باور كن (اگه از اون مچ بندهاي سبزتون كه تنها نقدش و نه تخريب اون همه گفتمانتون رو زير سوال مي بره بگذرم و بگم اتفاقا اين يكي رو به خاطر آدم هائي كه دورتون جمع شدند خيلي هم توقع داشتيم ) توقع داشتيم
داشتيم يا نداشتيم؟! داشتيم، داشتيم
بعد از اون همه كوبيدن و تخريب كردن ، ديگه از فرصت تبليغاتي كه رسانه ملي در اختيارتون قرار داده بود براي سياه نمائي ها استفاده نكنيد.
(حتي فيلم تبليغاتي شما هم به جاي اينكه تيليغ ميرحسين باشه تخريب احمدي نژاد بود، چرا!)
توقع داشتيم، حالا كه از طريق اين جعبه جادو با ملت هم كلام شديد ،وقت رو غنيمت بشماريد و بگيد خودتون چه كاره ايد (منظورم البته 20 سال پيش نيست) . به قول خيلي ها فرض رو بر اين مي گذاشتيد كه ما قبول كرديم اين ها مملكت رو بردن لبه پرتگاه حالا فرصت رو مغتنم مي شمرديد و مي گفتيد شما قراره چه گلي به سر مردم بزنيد.
سيد توقع داشتيم از اين شعارهاي پر طمطراق فراتر مي رفتيد ، توقع داشتيم به شعور مون احترام مي گذاشتيد و با كلمات بازي نمي كرديد، توقع داشتيم با مصداق مي گفتيد فردا قراره چه كار كنيد
براي مردم كه نزديك انتخابات مي شن عزيز دل همه
براي زن كه دم انتخابات مي شه همه دغدغه كانديدا ها
براي دانشجو كه خوب پلكانيه براي بعضي ها و...
كاش از فرصتي كه بی تابش بودين براي حرفي غير از له كردن دولت هم استفاده مي كردين،كاش!
خلاصه كلام اينكه " سيد ، ما ، توقع ، نداشتيم "
پي نوشت:
1 - راستي يه توقع ديگه هم داشتيم، كاش مي گفتيد منظورتون از اصول و آرمانهاي امام و انقلاب چيه؟
( معذرت مي خوام اما از ستادهاتون بوي اصول امام و آرمانهاي انقلاب نمياد)
2- روز چهارشنبه در مناظره دانشجوئي يكي از منطقي ترين نقدهاي تاريخ به دولت نهم و شخص رئيس جمهور وارد شد كه حيفم اومد شما رو از اون بي اطلاع بذارم
يك عدد دانشجو (با حرارت بسيار زياد): اين آقاي رئيس جمهور كه هر 15 روز يك بار به سفر استاني ميره چند تا نماز كامل خونده؟!!!
همون عدد دانشجو (با همون حرارت): پسر احمدي نژاد چهار سال پيش گفت نميدونه سونا و جكوزي چيه ،آيا هنوز هم نمي دونه؟!!!
جالب تر اين بود كه ايشون به خاطر طرح اين پرسش هاي كليدي و حياتي به شدت مورد تشويق دوستان سبز پوش قرار گرفت.
3- احمد قصابان پس از آزادي، از همون 209 يه تاكسي دربست گرفته بود اومده بود مناظره امير اقتنائي رو ببينه!
4- و احمدي نژاد در نگاه يك نويسنده سكولار
يا علي
براي اينجانب و همه ي ارادتمندان آن مرد بزرگ٬ اين مصيبتي سنگين و ضايعه اي جبران ناپذير است.
( مقام معظم رهبري)
يكي دو هفته پيش با پروانه براي درد ودل رفتيم اتاق يكي از اساتيد كه اتفاقا رابطه خوبي با هم داريم و اصولا ايشون سنگ صبور ماست ( دكتر يه اصلاح طلبه متدين و وفادار به نظامه و اتقاقا از انگشت شمار اصلاح طلب هايي محسوب ميشه كه در عمل هم به شعار زنده باد مخالف من احترام ميزاره )
مثل هميشه بحثمون با چند تا سوال شروع شد و به گلايه هاي ما از گروه رسيد. ( وقتي به دكتر گفتم 8 تا عضوگروه علوم سياسي كاملا اتفاقي هم فكر و چپ هستند كمي دلگير شد و گفت داري تيكه ميندازي)
يه خورده دلخور بودم و اعتراض كردم كه چرا بعضي از اساتيد كلاس رو تبديل كردند به ستاد انتخاباتي مير حسين ، مثلا از انديشه سياسي غرب به هيچ طريقي به مير حسين نمي رسي اما بعضي از اقايون هنرمندانه از لاك و روسو مي رسند به مير حسين و خانومش، گفتيم و گفتيم تا رسيديم به خود انتخابات ...
دكتر كمي درد و دل كرد ، از نگراني هاش گفت ٬از ضعف هاي دولت و بعد كمي از موسوي گفت از اينكه فرزند امامه و ادم خوبيه و...
تا اين جاي بحث با وجود همه اختلاف سليقه ها ايشون هم چنان همون شخصيت مورد علاقه من بود كه بعضي وقتها مي گفتم كاش همه اصلاح طلبها مثل ايشون بودند
اما
بحث ادامه پيدا كرد و رسيديم به يه جائي كه دكتر گفت : وقتي به دوستان اصلاح طلبمون در مجلس ميگيم چرا كاري نمي كنيد ميگن لازم نيست ما كاري بكنيم اينا خودشون به جون هم افتادند
"اللهم اشغل الظالمين با للظالمين"
باورم نمي شد دكتر به اين راحتي تمام نمايندگان اصولگراي مجلس رو بدون استثناء كردن حتي يك نفر ظالم خوند!
* ديشب وقتي 20:30 جلسه كروبي رو نشون مي داد كه شيخ اصلاحات با اون عصبانيت خطاب به طرفداران ميرحسين مي گفت : چها رسال پيش با كف و سوت اومدين حالا با شال سبز و...
خندم گرفت راستش رو بخواين ناخود آگاه اين "اللهم اشغل الظالمين با للظالمين" به ذهنم اومد اما بعد ترسيدم، ترسيدم از اينكه كسي رو تنها به خاطر اختلاف فكر با خودم اين طور خطاب كنم.

* خبر اومدن " مير حسين " يك روز پيش از تبليغات رسمي توي دانشگاه پيچيد ما هم البته خوشحال شديم كه بالاخره چشممون به جمال " نخست وزير امام(ره) " روشن مي شه.
* دوشنبه (31/1/88) بعد از سخراني آقاي رسائي برگه هاي تبليغاتي برنامه امروز ٬رو نمائي شد.
( بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همي )
* چهارشنبه، بعد از ظهرِ شلوغي تو دانشكده علوم اداري داشتيم، بچه هاي انجمن سخت در تلاش بودند و ما همچنان منتظر.
قرار گذاشتيم براي اينكه پشت در نمونيم ساعت 8 دانشكده باشيم.( شروع برنامه ساعت 10صبح )
* فكر كنم 9:30 در آمفي تئاتر رو باز كردند . دو رديف كامل آقايون ، يك رديف خانومها!
(مخالفان تبعيض جنسيتي به ما توصيه كردند اگر جا نمي شيم بريم تو نمازخونه!)
بعد هم گفتند رو صندلي هاي جلو نشينيد جاي اعضاي هيئت علميه! و به اين ترتيب سهممون شد كمتر از يك رديف!
* بعد پوستر هاي مير حسين رو بين همه توزيع كردند " تو را پيك اميد خويش مي دانيم "
* پيش از ورود مهندس شعار ، دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد در حمايت از بچه هائي كه پشت در موندن سر داده شد و البته شعارهائي در حمايت از دانشجويان دربند.
* بچه هاي انجمن يك ديوار انساني درست كردند تا مهندس از اونجا وارد بشه و پشت تريبون بره
(دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد!)
* انتظارها به پايان رسيد و جناب نخست وزير سابق به همراه همسرشون وارد شدند.
( شعار: موسوی٬موسوی،حمايتت مي كنيم )
* پناه آبادي پيش از شروع قرائت قرآن براي آزادي دانشجويان زنداني صلواتي ختم كرد.
( شعار : شهيد در دانشگاه ، دانشجو در بازداشتگاه )
* دكتر يوسفي استاد جامعه شناسي دانشكده ادبيات و از بانيان برگزاري برنامه از
" ضعف و زوال عقلانيت در دولت نهم " حرف زد.
( شعار: محمود احمدي نژاد، عامل تبعيض و فساد)
* دكتر طلائي هم صحبت كرد و بعد علي زيرك از اين گفت كه دانشجوي امروز از مير حسين نه آزادی بیان می خواد و نه چیز دیگری بلكه تنها روزنه ای برای نفس کشیدن می خواد.
( شعار: مرگ بر ديكتاتور )
و نوبت به مير حسين رسيد.
* مير حسين از كنفرانس ژنو با عنوان " افتضاح ژنو" ياد كرد .
* مير حسين گفت نظارت استصوابي رو خلاف قانون و عدالت و به ضرر منافع نظام مي دونه.
* از ارزش ها حرف زد و از اسلام ناب محمدي و در جواب سوال نماينده بسيج كه از مرز گفتمان موسوي پرسيد گفت:
طرفدار " اسلام ناب ضد تحجر ه "!
* گفت معتقد ه اگر ولايت فقيه نبود مملكت در اين سي سال برگشته بود به قبل از انقلاب كه البته برخي از سينه چاك هاش رو ناراحت كرد و صدائي در آورد
(شعار: درود بر سه سيد فاطمي خميني، خاتمي، موسوي)
* ميرحسين در جواب این سوال كه آيا در اين دولت نكته مثبتي هم مي بينه يا نه؟و چرا از اون حرفی نمی زنه؟ گفت:با توجه به اين همه تبليغي كه رسانه ملي و صدا و سيما از دولت ميكند، بنده صلاح نميدانم وقت خود را براي گفتن اين مطالب هدر دهم.
* هر بار كه قصد كرديم حرفي بزنيم با سيل كاغذ هاي مچاله شده و شعار
" دانشجوي سهميه خجالت خجالت " روبه رو شديم.
(اصولا زنده باد مخالف من)
درسته كه ما خيلي نبوديم اما از هفت نفر بيشتر بوديم ! شعار ما عليه مير حسين موسوي اين بود كه چرا به نماينده ما كه از شب قبل وقت گرفته بود اجازه حرف زدن داده نشد تا مجبور بشيم اين طور حرف هامون رو بزنيم. اين مرگ بر ديكتاتور هم كه ترجمه نمي خواد٬ همون زنده باد مخالف منه!
* گفتند جامعه اسلامي قبلا نماينده اي براي پرسش شفاهي معرفي نكرده اما از روي لطف به خواجي وقت حرف زدن دادند . مدعيان آزادي بيان با هو از اون استقبال كردند . بعد هم كه خواجي از دوران اصلاحات حرف زد و از سكوت مهندس ،از توهين هائي كه به ارزش ها مي شد و از سكوت نخست وزير امام(ره) تريبونش رو قطع كردند و همون بالا از خجالتش در اومدند تا معناي " جامعه چند صدائي" رو بهتر درك كنه !
ما هم كه اعتراض كرديم بعضي ها گفتند برو بيرون، بعضي ها گفتند دانشجوي سهميه ، ساداتي از مسئولين بسيج هم خودش رو به ما رسوند و گفت خانومها چيزي نگيد،خواهش مي كنم!
( و آزادي بيان ادامه دارد...)
نوبت رسيد به دختر ها و سهم خواهي زنانه " سهم زن نیمی از آزادی است " . يك نفر اون بالا به نمايندگي از همه ما حرف زد ( نمي دونم كي از طرف ما بهش نمايندگي داده بود !) مير حسين هم از حقوق زنان حرف زد و از سهم زنان گفت.
سهم ما اما از آزادي چه براي دانشجو چه براي زن همون كاغذ هاي مچاله شده اي بود كه مدعيان جامعه چند صدائي ، مخالفان با تبعيض جنسيتي، سردمداران آزادي بيان و طرفداران فضاي باز سياسي نثارمون كردند. من همه ي اون كاغذ هاي مچاله شده رو دستم گرفتم و بلند شدم (براي شكايت به نخست وزير امام(ره)) ،كاغذ ها رو به مير حسين كه مشغول دفاع از حقوق زنان بود نشون دادم و پرسيدم :
سهم من از اين آزادي همينه ؟!اما مير حسين جوابي نداد.
شايد هم براي من وقت نداشت چون مشغول دفاع از حقوق زن ها بود، از شخصيت دانشجو ،از آزادي انديشه اما اينكه چرا فرياد ما رو نشنيد ! چرا كاغذهائي رو كه به طرفمون پرتاب مي شد نديد! چرا از حق آزادي بيان و انديشه ما دفاع نكرد! چرا به من به عنوان مخالف ، اجازه حرف زدن نداد رو اصلا نفهميدم.
(كلمه: مير حسين در دانشگاه فردوسي " درود بر آزادي انديشه " )
خلاصه اينكه مير حسين براي من نه بوي جوي موليان داشت و نه ياد يار مهربان
"حرف های به زمین مانده ، سناریوی نسل ها ، پرده سوم"
محمد هاشمی رفسنجانی- سیدعباس نبوی
دانشکده علوم ادراری، 30/11/87، ساعت1:30 تا 4:30
از ابتدا قرار بر مناظره بود. اما بعد مدیریت برنامه و برخورد آقای هاشمی نشون داد که خبری از مناظره نیست.
وقتی من رسیدم نبوی مشغول صحبت کردن بود:

- چند ساله که دوستان اصلاح طلب من رو تحریم کردند و با من مناظره نمی کنند
- آقای خاتمی 8 سال دولت اصلاحات رو مدیریت کرد و حالا می خواد اصلاحات رو تعریف کنه!...
مجری به میلاد انصاری تذکر میده که : چون در برنامه قبلی بعضی ها نشون دادند جنبه پرسش شفاهی رو ندارند ، فقط پرسش کتبی ! ( برنامه قبلی کانون " آسیب شناسی تشکل های دانشجوئی " بود که با توهین صنعتی پور به رهبری کار به دعوا و زد و خورد کشید)
اما مسئله مهم

صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی بود . من محمد هاشمی رو به اندازه حرفهائی می شناختم که پشت سر خانواده بزرگ رفسنجانی هست (و البته سعی می کردم باور نکنم).
- آقای هاشمی تذکر میده که قبل از دانشگاه فردوسی نزدیک به بیست دانشگاه از ایشون دعوت کردند و ایشون قبول نکردند ،دعوت ما رو هم پس از مطالعه عمیق پذیرفتند.
اما
هر سوالی که از ایشون پرسیده می شد یک کاغذ در می آورد و شروع می کرد به خوندن از رو . وقتی نوبت پرسش و پاسخ شد از صندلیش بلند شد و رفت پشت تریبون ، دوباره یک کاغذ و...
حتی "،" رو هم جا نمی زاشت . این کار اعصاب همه رو به هم ریخت . هر کس یه اعتراضی می کرد:
آقای هاشمی سوال ما تو این برگه نیست.
آقای هاشمی یه کپی از اون برگه بگیرید بین همه توزیع کنید .
اما ایشون با اعتماد به نفس تمام به روخونی ادامه می دادند. کم کم همه شروع کردند به خندیدن و مسخره کردن ، مجری چند بار تذکر داد اما فایده نداشت . نبوی هم آروم می خندید. بعضی ها هم
می گفتند :
نخندید گناه داره طفلک! فاجعه این جا بود که آقای هاشمی اصلا متوجه نمی شد.
دیگه هیچکس به حرفهای آقای هاشمی توجه نمی کرد ، همه می خندیدند.
داشتم فکر می کردم که این آقای هاشمی به فرموده خودش مدتها در صدا و سیما ، دولت سازندگی و در دولت اصلاحات فعالیت کرده!با همین وضع؟!!!
همین.![]()